أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

210

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) عبد اللّه بن قيس ، سلام مىگويد [ 85 الف ] و مىگويد عجمان در اهواز ، تستر ، سوس ، مناذر [ 224 ] و آن نواحى جمعيّتى ساخته‌اند عظيم ، و در شرف حركتند و قصد مسلمانان دارند . چون اين نوشته به تو رسد و بر مضمون آن وقوف يا بى آن را از دست ننهى تا لشكر خويش را در هم نيارى و جمع نكنى . هر كس كه از شهر بصره رغبت كند او را استمالت دهى و چندانكه ممكن گردد بر جمعيّت بيفزايى و روى به جانب دشمن آرى . چون بدان ناحيت رسى هيچ سخن نشنوى الّا آنكه همه را در دين حقّ خوانى . هر كس كه تو را اجابت كند او به مال و اهل و فرزندان خويشتن ايمن باشد و تو را در مال ايشان هيچ حقّى نباشد الّا به مقدار آنكه بدان محتاج باشى و زياده از اين تعرّض نرسانى . اين معنى را حقيقت بدان و خويشتن را پند ده [ 225 ] . لشكر را بسيار به جنگ نفرستى كه ملول شوند چنان بايد كه هر جنگ كه كنند از سر صدق و رغبت و صفاى عقيدت باشد . با همهء ايشان زندگانى نيكو كن و تواضع نماى و بدان كه هيچ آفريده را به حضرت ربّانى زيادت از آن حرمت نباشد كه مرد مسلمان را زندگانى چنان بايد كه روز قيامت به هيچ مظلمه‌اى در نماند . انصاف مظلوم از ظالم بستان و در اصلاح ذات البين مبالغت نماى . مردمان را بر خواندن قرآن تحريض كن و از عقاب خداى تعالى بترسان و مگذار كه ذكر ايّام جاهليّت كرده ، رسوم آن زمان تازه گردانند كه آن ذكر موجب كينه گردد و عداوتهاى كهنه ياد آرد . بدان اى پسر قيس خداى تعالى اهل اين دين را به نصر و ظفر تكفّل كرده است . زندگانى چنان كن كه آن رضا تو را حاصل شود . پرهيز كن از آنچه خداى تعالى روى از تو بگرداند . و السّلام . چون خطاب امير المؤمنين عمر به ابو موسى اشعرى رسيد و بر مضمون آن واقف شد گفت : خداى تعالى امير المؤمنين عمر را نگاه دارد و بر او رحمت كند كه سخنانى كه نوشته است ، گويى فرشته او را تلقين كرده است و به رشاد و سداد او را راه نموده . پس ، منادى فرمود و مردم را جمع كرده عرض داد . ده هزار مرد بودند از سوار و

--> [ ( 224 ) ] ت . م : منادر ، ل : منار . [ ( 225 ) ] ل : حقيقت بدان و خود را محفوظ دار .